موانع خلاقیت در محیط خانواده
موانع خلاقیت در محیط خانواده

بسیارى از والدین، ناآگاهانه کودک خود را فقط با هدف تقویت مهارت هاى حافظه اى و انباشتن ذهن او از اطلاعات لغوى، تربیت و هدایت مى کنند و براى حافظه و هوش کودک اهمیتى بیش از حد قایل مى شوند. این گروه از والدین با اصل قرار دادن هوش و حافظه کودک از پرورش سایر توانمندى هاى ذهنى و روانى کودک خود که مهم ترین آنهاتفکر خلاق است، غافل مى مانند


براى خلاق بودن باید اول از ذهن، تعصبات و پیشداورى ها آزاد شد. آدم خلاق کسى است که چیزهاى تازه را امتحان مى کند. او هرگز نمى تواند مثل یک آدم آهنى رفتارکند. چرا که ربوت ها هرگز خلاق نیستند و فقط کارهاى تکرارى از آن ها سر مى زند.
همه بچه ها خلاق اند. همه بچه ها، هر کجا که به دنیا آمده باشند، خلاق اند، این ماهستیم که راه خلاقیت آن ها را سد مى کنیم و سپس شروع مى کنیم که راه صحیح انجام کارها را به آن ها آموزش دادن.تمام انسان ها با ظرفیت هاى لازم و کامل براى پرسشگرى و خلاقیت پا به دنیا مى گذارند.
در سنین بین هفت تا ۱۴ سالگى تغییراتى در کودک رخ مى دهد که چگونگى آن ذهن روان شناسان بسیارى را به خود مشغول داشته است.هر انسان در مغز خود دو نیمکره و بنابراین دو ذهن دارد. نیمکره چپ ذهنى غیرخلاق است، این قسمت به لحاظ فنى بسیار توانا است، ولى تا آنجا که به خلاقیت مربوط مى شود، به کلى ناتوان است، فقط وقتى مى تواند کارى را انجام دهد که قبلاً آن را آموخته باشد.
نیمکره راست درست عکس نیمکره چپ عمل مى کند. نیمکره راست، نیمکره اغتشاش است.

به هنگام تولد نیمکره راست فعال و
نیمکره چپ غیر فعال است. بعد ما آموزش به کودک را آغاز مى کنیم، آن هم از روى
ناآگاهى و به شکلى غیرعلمى. در طول سالیان عمر این ترفند را ناخواسته مى آموزیم که
چگونه انرژى را از نیمکره راست به نیمکره چپ جابه جا کنیم. چه طور تکمه بازدارنده
نیمکره راست را فشار دهیم و استارت نیمکره چپ را روشن کنیم. کوشش براى نابودى
نیمکره راست و کمک به نیمکره چپ و زمانى بین هفت تا ۱۴ سالگى بالاخره موفق مى شویم و به
هدف مى زنیم. این است تغییرى که در سنین نوجوانى از- هفت تا ۱۴ سالگى- رخ مى دهد.
از این پس دیگر او به یک شهروند رام و سربه راه مبدل مى
شود و مشغول آموختن شیوه هاى انضباطى، زبان، منطق و تمرین هاى یکنواخت شده است. در
مدرسه رقابت با دیگران را آغاز کرده و به یک آدم خودخواه تبدیل مى شود.
او به قدرت و پول علاقه مند شده و به این فکر مى افتد که
چه طور به مدارج بالاى تحصیلى صعود کند تا اقتدار بیشترى به دست آورد. چه طور مى
شود پول بیشتر داشت، خانه بزرگى دست و پا کرد و...
آموزش صرفاً پرورش حافظه است، از این راه با هوش نمى
شویم. بچه ها در بدو ورود به مدرسه زیرکى خاصى دارند، اما به ندرت ممکن است کسى
پایش را از دانشگاه بیرون بگذارد و هنوز باهوش باشد. دانشگاه تقریباً همیشه در
کارش موفق است، چون شما با مدرک بیرون مى آیید، ولى این مدارج تحصیلى را به
قیمت گزافى به دست آورده اید، به قیمت از دست دادن هوش و لذت زندگى.
منبع: روزنامه جوان